السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
582
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
3 - پيامبر فرمان دادند كه تنها به سراغ اين باب رويد و رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم در دنبالهى آن حديث فرمان به رفتن به سوى آن در را داده است و او از « در » جز « على عليه السلام » را اراده نفرموده است ؛ بلكه در بعضى لفظهاى حديث به آن چنين تصريح فرموده است : « فمن أراد بابها ، فليأت عليّاً » . « 1 » و بسيار واضح است كه چنانچه خلفاى سه گانه به اين مرتبه رسيده بودند حضرت صلى الله عليه و آله و سلم همانگونه آنان را ياد مىفرمود كه اگر مصلحتى در ذكرنكردنشان در ابتداى حديث نبود ، لااقل در پايان حديث مردم را به آنان ارجاع و دستور به رفتن نزدشان مىداد ! و حال كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اين امر اشارهاى نفرموده و به بردن على عليه السلام بسنده كرده ، چگونه جايز است كه گفته شود آنان درهاى سه گانه بودهاند ؟ و آيا اين جز دروغ و افترا مىباشد ؟ 4 - نام نبردن از آن سه نفر در حديثى ديگر اگر فرض شود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نام آن سه تن را به عنوان درهاى ديگر شهر دانش در اين حديث ، بنا بر مصلحتى ذكر نكردهاند ، لازم بود كه بر اين معنى در حديثى ديگر تصريح مىفرمود ، ليكن اثبات اين مطلب كارى دشوار است . و از اينجا نيز روشن مىشود كه ادّعاى عاصمى جز از خواهشهاى نفسانى برنخاسته است . 5 - اعتراف آنان به نادانى در جاهاى بسيار از چيزهايى كه گفتهى عاصمى را باطل مىكند ، نادانى سه شيخ نسبت به احكام و قضايا و اعترافشان به تفقه نداشتن در دين در موارد بسيار است . حال كسى كه بهرهاى از دانش ندارد چگونه باب مدينة العلم مىشود ؟
--> ( 1 ) . از جمله به حديث در فرائدالسمطين مراجعه كنيد .